سیوجان
شنبه 09 شهریور 1392 :: 14:07 ::  نويسنده : payam59

کیفر دردنیا                                                                                                                                                                                شكّى نيست كه جزاى كلّى بايد در سراى ديگر باشد و اين با بعضى از كيفرهاى موقّت ويا گوشمالى‏هايى كه به بعضى در دنيا داده مى‏شود، منافات ندارد و در آيات متعدّدى از قرآن نمونه‏هايى از جزاى دنيوى مجرمان بيان شده است، نظير: «ظَهَر الفَسادُ فِى البَرّ و البَحر بِما كَسَبت أيدِى النّاس لِيُذيقَهم بَعض الّذى عَمِلوا لَعلّهم يَرجِعون»( سوره روم، آيه‏41.) به خاطر كار مردم در دريا و خشكى فساد پديد آمده تا خدا سزاى بعضى از اعمالشان را به ايشان بچشاند، شايد از گناه باز گردند.

 همچنين آيات فراوانى داريم كه در باره مجرمان مى‏فرمايد: «لَهم فِى الدّنيا خِزىٌ» در دنيا نيز براى گناهكاران ذلّت و خوارى و شرمندگى است، ليكن اين جزا در حقيقت گوشه و جزئى از كيفرى است كه بايد ببيند. 

 بد نيست در اينجا به چند آيه كوتاه در اين زمينه اشاره كنيم:

 * قرآن مى‏فرمايد: «لَهم عَذابٌ فِى الحَيوةِ الدّنيا و لَعذاب الآخرة أشقّ»( سوره رعد، آيه‏34) براى آنها در دنيا عذاب است، ولى عذاب روز قيامت سخت تر است.

 در آيه‏ى ديگر بعد از آنكه مى‏فرمايد: هر كه از ياد ما اعراض كند او را به زندگى و روزگار سختى در دنيا گرفتار مى‏كنيم، چنين ادامه مى‏دهد: «و لَعَذاب الآخرةِ اَشدُّ واَبقى‏»( سوره طه، آيه‏127.) عذاب روز قيامت سخت‏تر و پايدارتر است.                                                                      در جاى ديگر مى‏خوانيم: «ولَنُذيقنَّهم من العذاب الاَدنى‏ دون العذاب الاكبر لعلّهم يَرجِعون»(. سوره سجده، آيه‏21) ما حتما عذاب نزديك را زودتر از عذاب بزرگ به آنها مى‏چشانيم تا شايد به فكر راه خطاى خود افتاده وبرگردند.

 * درباره كسانى كه بدون دليل و برهان (فقط به خاطر تكبّر در برابر حق) هر چه مى‏شنوند انكار كرده و شانه بالا مى‏اندازند مى‏فرمايد: «لَه فِى الدّنيا خِزىٌ و نُذيقهُ يَومَ القيامَةِ عَذابَ الحَريق»( سوره حج، آيه‏9) به اين افراد پر مدّعاى بى‏علم، هم در دنيا خوارى و هم در قيامت عذاب سوزانى مى‏چشانيم.

 * باز در جاى ديگر چنين مى‏خوانيم: «لِنُذيقَهم عَذابَ الخِزىِ فى الحَيوة الدّنيا و لَعذابُ الآخِرَةِ اَخزى‏»( سوره فصلت، آيه‏16) ما براى قوم عاد كه در برابر پيامبرشان تكبّر ورزيدند بادى شديد و سرد آنهم در روزهاىِ شوم و ناگوار فرستاديم، ليكن اين گوشه‏اى از جزاى تكبّرشان است وعذاب خواركننده‏تر را در قيامت مى‏چشند.

 البتّه در روايات متعدّدى نيز جزاى دنيوى به چشم مى‏خورد از جمله: در حديث مى‏خوانيم: هر كه براى ديگرى چاهى بكند خودش در آن واقع مى‏شود و خداوند جزاى بى‏احترامى به والدين و ظلم به مردم و كفران خدمات مردم را در همين دنيا داده و به قيامت حواله نمى‏دهد.( سفينةالبحار «بقى».)

 



شنبه 09 شهریور 1392 :: 14:00 ::  نويسنده : payam59

پاداش در دنیا                                                                                                                                                                     همان گونه كه كيفر و عذاب واقعى در قيامت است، همچنين پاداش اصلى و كامل در قيامت است، چون دنيا براى پاداش نيكوكاران نيز كوچك است، ولى منافاتى با پاداش و ثواب در دنيا ندارد.

 در اينجا نيز نمونه‏هايى از آن را نقل مى‏كنيم:

 * در سوره آل‏عمران بعد از بيان شهامت و استقامت رزمندگانى كه هوادار انبيا بودند مى‏فرمايد: «فَأتاهُم اللَّهُ ثَوابَ الدّنيا و حُسْنَ ثَوابِ الآخِرة»(46) خداوند به آنان هم ثواب دنيا و فتح و پيروزى مرحمت فرمود و هم پاداش نيك آخرت را.

 * در باره حضرت ابراهيم‏عليه السلام نيز چنين مى‏خوانيم: «وَ آتَيناهُ فِى الدّنيا حَسَنة» ما در دنيا به ابراهيم نيكى عطا كرديم.

 * درباره پيامبران بزرگوار و طرفدارانشان مى‏خوانيم: «اِنّا لَنَنصُرُ رسُلَنا والّذين آمنوا فِى الحَيوةِ الدّنيا»(47) ماپيامبران خويش و كسانى را كه ايمان آورده‏اند در همين دنيا يارى مى‏دهيم. 

 همانطور كه گفتيم در دنيا امكان و ظرفيّت پاداش نيست و اگر در آياتى سخن از پاداش يا كيفر در دنيا مى‏شود تنها گوشه و نمونه‏اى از پاداش و كيفر است، ولى اصل جزا و پاداش در قيامت است.


 46) سوره آل‏عمران، آيه 148.
47) سوره غافر، آيه‏51.

 



پنج‌شنبه 07 شهریور 1392 :: 09:47 ::  نويسنده : payam59

 روش برخورد با مخالفان

 

 مخالفان به چند دسته تقسيم مى‏شوند كه بايد با هر كدام به نحوى عمل كرد:
 * گاهى افرادى به خاطر جهل و نادانى در برابر حقّ قرار مى‏گيرند و دشمنى مى‏كنند كه اين آيه دستور محبت و برخورد احسن مى‏دهد.
 در آيات ديگر نيز در اين‏باره آمده است:
 1. و هنگامى كه نادانان ايشان را (به سخنى ناروا) مخاطب سازند، سخنى مسالمت‏آميز يا سلام گويند. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(1212)
 2. و چون بر بيهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگوارى بگذرند. «و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما»(1213)
 * گاهى مخالفت افراد بر اساس شك و ترديد است كه بايد با آنان از طريق استدلال و برطرف كردن شبهات برخورد كرد. 
 شك در مورد خداوند. «أفى اللّه شك...»(1214)
 شك و ترديد در مورد قيامت و رستاخيز. «ان كنتم فى ريب من البعث»(1215)
 ترديد در مورد نزول وحى وكتب آسمانى بر پيامبر. «ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا»(1216)
 * گاهى مخالفت بر اساس حسادت است كه بايد با اغماض برخورد كرد. 
 برادران يوسف اعتراف به حسادت و خطاى خود كردند، كه با وعده آمرزش حضرت يوسف روبرو شدند. «انّا كنّا لخاطئين... لا تثريب عليكم اليوم»(1217)
 هابيل، در مقابل حسادت برادرش قابيل گفت: اگر تو قصد كشتن من را دارى، من (هرگز) دست به چنين كارى نمى‏زنم. «لئن بسطت الىّ يدك لتقتلنى ما انا بباسط يدى اليك لاقتلك»(1218)
 * گاهى مخالفت به خاطر حفظ موقعيّت و رفاه و كاميابى‏هاى مادّى است. در اين موارد اتمام حجّت كافى است و آيات «ذرهم»(1219) (آنان را به حال خود واگذار) و «اعرض عنهم»(1220) (از آنان رويگردان و دورى كن) مطرح است.
 * گاهى مخالفت، در قالب كارشكنى و هَجو و تضعيف ايمان مردم است كه برخورد با اين گروه را آيات ذيل در قالب برخورد شديد با آنان و قطع رابطه و دستگيرى و گاهى اعدام مشخص مى‏كند:
 «واغلظ عليهم»(1221) با سختى و شدّت با كفّار برخورد كن. 
 «اذا سمعتم آيات اللّه يكفر بها و يستهزء بها فلاتقعدوا معهم حتّى يخوضوا فى حديث غيره»(1222) و چون بشنويد كه به آيات خدا كفر مى‏ورند و آنان را به مسخره مى‏گيرند، نبايد با آنان بنشينيد تا به گفتارى ديگر بپردازند.
 «لا تتخدوا اليهود و النصارى‏ اولياء»(1223) يهود و نصارى را دوست و سرپرست خود نسازيد.
 «اخذوا و قتّلوا تقتيلا»(1224) كفّار را بگيريد و به شدّت به قتل رسانيد.
 * گاهى دشمنى آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزه‏ى مسلحانه است كه قرآن مى‏فرمايد: «فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى‏ عليكم...»(1225) همان گونه آنان بر شما تعدّى كردند بايد با آنان مقابله به مثل كنيد.

 

1211) ذيل آيه 34 سوره فصّلت.
1212) فرقان، 63.
1213) فرقان، 72.
1214) ابراهيم، 10.
1215) حج، 5 .
1216) بقره، 23.
1217) يوسف، 91 - 92.
1218) مائده، 28.
1219) انعام، 91 و حجر، 3.
1220) مائده، 42 ، نساء، 63 و 81.
1221) توبه، 73.
1222) نساء، 140.
1223) مائده، 51 .
1224) احزاب، 61.
1225) بقره، 194.



پنج‌شنبه 31 مرداد 1392 :: 13:59 ::  نويسنده : payam59
صراط مستقيم‏ راه مستقيم مراتب و مراحلى دارد. حتّى كسانى كه در راه حقّ هستند، مانند اولياى خداوند، لازم است براى ماندن در راه و زيادشدن نورِ هدايت، دعا كنند. «والّذين اهتدوا زادَهم هُدى» كسى كه مى‏گويد: «الحمدللَّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم...» مراحلى از هدايت را پشت سر گذارده است، بنابراين درخواست او، هدايت به مرحله بالاترى است. راه مستقيم، همان راه ميانه و وسط است كه حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «اليمين و الشمال مضلّة و الطريق الوسطى‏ هى‏الجادّة»( بحار، ج 87، ص‏3) انحراف به چپ و راست گمراهى و راه وسط، جاده‏ى هدايت است. راه مستقيم يعنى ميانه‏روى واعتدال واحتراز از هر نوع افراط وتفريط، چه در عقيده و چه در عمل. يكى در عقايد از راه خارج مى‏شود وديگرى در عمل و اخلاق. يكى همه كارها را به خدا نسبت مى‏دهد، گويا انسان هيچ نقشى در سرنوشت خويش ندارد. و ديگرى خود را همه كاره و فعّال‏مايشاء دانسته و دست خدا را بسته مى‏داند. يكى رهبران آسمانى را همچون مردمان عادى و گاهى ساحر و مجنون معرّفى مى‏كند و ديگرى آن بزرگواران را در حدّ خدا مى‏پندارد. يكى زيارت امامان معصوم و شهدا را بدعت مى‏داند و ديگرى حتّى به درخت و ديوار، متوسل شده و ريسمان مى‏بندد. يكى اقتصاد را زير بنا مى‏داند و ديگرى، دنيا و امورات آن را ناديده مى‏انگارد. در عمل نيز يكى غيرت نابجا دارد و ديگرى همسرش را بى حجاب به كوچه و بازار مى‏فرستد. يكى بخل مى‏ورزد و ديگرى بى‏حساب سخاوت به خرج مى‏دهد. يكى از خلق جدا مى‏شود و ديگرى حقّ را فداى خلق مى‏كند. اينگونه رفتار وكردارها، انحراف از مسير مستقيم هدايت است. خداوند دين پا برجا واستوار خود را، راه مستقيم معرّفى مى‏كند. «قل انّنى هَدانى ربّى الى صراط مستقيم»( انعام، 161) در روايات آمده است كه امامان معصوم‏عليهم السلام مى‏فرمودند: راه مستقيم، ما هستيم.( تفسير نورالثقلين، ج‏1 ص‏20) يعنى نمونه‏ى عينى و عملى راه مستقيم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در راه، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره‏ى تمام مسائل زندگى از قبيل كار، تفريح، تحصيل، تغذيه، انفاق، انتقاد، قهر، صلح و علاقه به فرزند و ... ، نظر داده و ما را به اعتدال و ميانه‏روى سفارش كرده‏اند. (در اين باره مى‏توان به كتاب اصول كافى، باب الاقتصاد فى العبادات مراجعه نمود.) جالب آنكه ابليس در همين صراطِ مستقيم به كمين مى‏نشيند. شيطان به خدا گفت: «لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم»( اعراف، 16.) چه افرادی بر صراط اند ؟ یس(1)والقران الحکیم (2)انک لمن المرسلین (3)علی صراط مستقیم(4)سوره یس يس[/ياسين] (1) سوگند به قرآن حكمت‏آموز (2) كه قطعا تو از [جمله] پيامبرانى (3) بر راهى راست (4) فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿43﴾ سوره زخرف وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿76﴾ سوره نحل در آیه اول و دوم سید المرسلین ، محمد مصطفی (ص) ، پیامبر بزرگ اسلام و در آیه سوم امیر المومنین علی (ع) افراد بر صراط معرفی شده اند و می دانیم که اهل بیت (ع) " کلهم نور واحد " هستند ، بنابراین اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بر صراط اند و هدایت کنندگان بشراند به صراط المستیم !!!

چهارشنبه 30 مرداد 1392 :: 23:21 ::  نويسنده : payam59


 دشمن شناسى

 

 قرآن در آيات متعدّدى از برنامه‏ها و توطئه‏هاى دشمن خبر مى‏دهد و وظيفه‏ى مسلمانان را به آنان گوشزد مى‏نمايد:
 الف) افكار و آرزوهاى دشمن:
 «لتجدنّ اشدّ الناسس عداوةً للذين آمنوا اليهود والّذين اشركوا»(1257) قطعاً سخت‏ترين دشمنان اهل ايمان را يهوديان و مشركان خواهى يافت.
 «ما يودّ الّذين كفروا من اهل الكتاب ولاالمشركين ينزل عليكم من خير من ربّكم»(1258) نه كفّار از اهل كتاب و نه مشركان، هيچ كدام دوست ندارند كه از طرف پروردگارتان به شما خيرى برسد.
 «ودّوا لو تدهن فيدهنون»(1259) آرزو دارند كه شما نرمشى نشان دهيد تا با شما سازش كنند.
 «ودوّا ما عنتم»(1260) آرزو دارند كه شما در رنج قرار گيريد.
 «ودّ الّذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم و امتعتكم...»(1261) آرزو دارند كه شما از اسلحه و سرمايه خود غافل شويد.
 ب) توطئه‏هاى دشمن:
 «انّهم يكيدون كيداً»(1262) مخالفان، هرگونه توطئه‏اى را بر ضدّ شما به كار مى‏برند.
 «يشترون الضلالة و يريدون ان تضلّوا السبيل»(1263) آنان گمراهى را مى‏خرند و مى‏خواهند شما نيز گمراه شويد.
 ج) رفتار دشمن:
 «انّ الكافرين لكم عدوّاً مبيناً»(1264) كافران دشمنان آشكار شمايند.
 «يخادعون اللّه والّذين آمنوا»(1265) با خدا و مؤمنان خدعه مى‏كنند.
 «ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء»(1266) اگر بر شما مسلّط شوند دشمن شما مى‏گردند.
 «آمنوا بالّذى انزل على الّذين آمنوا وجه النهار واكفروا آخره لعلّهم يرجعون»(1267) به آنچه كه بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ايمان بياوريد و شامگاهان از ايمان برگرديد (تا شايد مؤمنان نيز در حقانيّت دين مردّد شده و) برگردند.
 د) وظيفه‏ى مسلمانان در برابر دشمن:
 «هم العدوّ فاحذرهم»(1268) آنان دشمنند پس از آنان حذر كنيد.
 «واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...»(1269) آنچه توان داريد براى مقابله با دشمن آماده كنيد.
 «لا تتّخذوا بطانة من دونكم لا يألونكم خبالاً»(1270) غير خودى‏ها را محرم اسرار نگيريد كه رعايت نمى‏كنند.

 1256) ذيل آيه 1 سوره ممتحنه.
1257) مائده، 82.
1258) بقره، 105.
1259) قلم، 9.
1260) آل عمران، 118.
1261) نساء، 102.
1262) طارق، 15.
1263) نساء، 42.
1264) نساء، 101.
1265) بقره، 9.
1266) ممتحنه، 2.
1267) آل عمران، 72.
1268) منافقون، 4.
1269) انفال، 60.
1270) آل عمران، 119.



سه‌شنبه 29 مرداد 1392 :: 23:02 ::  نويسنده : payam59

 

فتنه های عثمان 

1غصب خلافت امیر المومنین

2جسارت وبی ادبی او نسبت به مولایمان امیر المومنین علی علیه السلام

3بغض از والین او مانند ولید بن عقبه فاسق و شارب الخمر بودند

4عمار رحمةالله تعالی را کتک زد و حال آنکه رسول خدا (ص)در باره او فرموده بود((هر کس با عمار دشمنی کند خدای متعال با او دشمنی میکند و هر کس بغض و کینه به عمار داشته باشد خدای متعال به او کینه دارد))

5ابوذر رحمةالله علیه را اهانت کرد و او را کتک زد سپس با شتر بدون زین با غل و زنجیر او را بسته وبه ربذه تبعید کرد و ابوذر در آنجا از دنیا رفت

6بسیاری از آیات قرآن را سوزاند

7تقسیم زمین ها واموال بیت المال بین اقوام و خویشانش

8اجکام الهی را ترک کرد وبر بعضی ((مانند عبد الرحمن بن عمر هنگامی که هرمزان مسلمان را به گناه کس دیگر کشت))حد جاری نکرد

9با احکام شرعی مخالفت میکرد مانند اینکه در سفر نماز را تمام میخواند جایی که باید شکسته بخواند

10نسبت به احکام شرعی جاهل بود وآیات قرآن را نمیفهمید  

11جندب را از وطنش تبعید کرد و حال آنکه اواز بزرگان صحابه و فردی متقی واز خوبان بود

12عدی بن حاتم طائی را تبعید کرد و حال آنکه همه از خاصه و عامه بر جلالت و عظمت و وثاقت و ورع و تقوا ی او اتفاق داشتند

13 یزید بن قیس ارحبی را تبعید کرد ,او کسی بود که هنگامی که مردم بر عثمان غضب کردند قراء کوفه او را به عنوان امیر انتخاب کردند مضافا به اینکه در جنگها ملازم امیر مومنان(ع) بود

14 عمروبن حمق خزاعی را تبعید کرد و حال آنکه او از بزرگان اصحاب بود که رسول خدا(ص) در متن در حق او دعا فرمودند و او از خدمتگزاران فعال به آستان ولایت امیر مومنان و فردی پرهیزکار و متقی بود

15عروة بن جعد را هم کهاز مشاهیر اصحاب رسول خدا(ص) بود تبعید کرد

16کمیل بن زیاد نخعی را تبعی کرد  کمیل رضوان الله علیه از دوستانخاص امیر مومنان (ع) بودو به خاطر همین بود که حجاج بن یوسف ثقفی لعنة الله تعالی او را طلب کرده وبه قتل رساند

17کعب را بیست تازیانه زد و تبعید کرد

18عامر بن قیس که از زهاد و شیعیان امیر المومنین (ع) به حساب می آمد را تبعید کرد

19 هنگامی که عثمان خمس آفریقا را که بالغ بر صد هزار در هم بود به مروان داد عبدالرحمن جمحی شعریسرائید و درآن به عثمان علیه اللعنة نصیحت کرد و او را بر حذر داشت پس عثمان بر او غضب کرد و دستور داد به او صد تازیانه زدند و دور مدینه گرداندند وبا زنجیر او را بسته و در قلعه قموص در خیبر زندانی کردند

20ثابت ب قیس را از کوفه به شام تبعید کرد

21حارث همدانی که که معروف بود بین خاصه و عامه که موالیان و دوستان امیر مومنان(ع)است راتبعید کرد

22دستور قتل محمد بن ابی بکر و عده ای از اهل مصر را صادر کرد



دوشنبه 28 مرداد 1392 :: 23:07 ::  نويسنده : payam59

علل مختلفی برای غصب خلافت وجود داشت که به بيان برخی از آنها می پردازیم:

1- خود بزرگ بینی :
عمر گفت: اگر شخصی را که اجلح (اجلح کسی است که موهای جلو سرش ریخته باشد منظور حضرت علی است) است به خلافت برگزینند ان ها را به راهی که باید ( یعنی راه حق) می برد.
پس عبدالله بن عمر گفت: اکنون چه چیز مانع شد که خلافت را به او واگذار نکردی ای امیر المومنین؟
عمر گفت: من خوش ندارم در حال حیات و موت متحمل خلافت علي شوم ((شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج12ص259-260))

2- علی شوخ طبع :
در روایتی هست که عمر با ابن عباس صحبت می کند و دلیل اینکه علی را لایق خلافت نمیداند شوخ طبعی او می باشد ((شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 12 ص52-51))

3- ترس از هدایت مردم :
عمر به ابن عباس می گوید: (( قطعا شایسته ترین کسی که مردم را وادار بر عمل به کتاب پرودگارشان و سنت پیامبرشان کند. رفیق تو (( علی بن ابی طالب)) باشد. والله اگر او عهده دار امر خلافت شود مردم را به رفتن در جاده روشن و راه راست گرایش دهد. (( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6ص326))

4- دشمني برخي از مشركان ومسلمانان ظاهرنما با علی بن ابی طالب عليه السلام .

البته دلايل زياد ديگرى وجود دارد كه مقام را گنجايش نيست. (لطفا شما قضاوت کنید  آیا اینها دین داشتند خلافت را غصب کردن)



زيد بن ارقم بر معاويه وارد شد، ديد عمرو بن عاص با او بر يك تخت نشسته است، چون اين وضعيت را مشاهده كرد خود را در بين آن دو قرار داد. عمرو بن عاص به او گفت جاى ديگرى نيافتى كه آمدى اتصال مرا با اميرالمومنين قطع كردى ؟؟!
زيد در جواب گفت: رسول خدا به جنگى رفته بود و شما نيز با آن حضرت بوديد، چون چشم رسول خدا شما را با هم ديد نظر تندى بسويتان افكند، روز دوم و سوم نيز چون شما را با هم ديد با همان نظر به شما نگاه كرد در سومين روز فرمود: هر زمان كه معاويه را با عمرو بن عاص ديديد بينشان جدائى افكنيد زيرا اجتماع اين دو هرگز به خير نخواهد بود.
ابن مزاحم اين روايت را چنانكه ذكر شد در ص 112 كتاب " صفين " خود آورده و ابن عبد ربه اين داستان را در ج 2 ص 29. " العقد الفريد ". از عباده بن صامت روايت كند و در روايتش تصريح دارد كه: رسول خدا اين سخن را در غزوه تبوك فرموده و عبارتش چنين است: هر زمان آندو را "معاويه و عمرو بن عاص" با هم يافتيد بين آنها جدائى افكنيد چه، اين دو هيچگاه بر امر نيك با هم جمع نمى شوند.        


یکشنبه 27 مرداد 1392 :: 22:46 ::  نويسنده : payam59

روزی بهلول سرزده به کاخ حاکم کوفه وارد شد وچون حاکم نبود بر سر جای او نشست.نگهبان ها وقتی این صحنه را دیدند او را گرفتند وباشلاق زدند. در همین حال حاکم وارد شد و علت را پرسید نگهبان ها توضیح دادند.سپس حاکم از بهلول جویا شد. او گفت .من فقط چند دقیقه بر مسند تو تکیه زدم.این همه عذاب کشیدم خدا می داند فردای قیامت بر سر تو چه خواهد آمد



شنبه 26 مرداد 1392 :: 23:15 ::  نويسنده : payam59

ترجيح اهمّ بر مهم‏

 

گرچه انجام هر گناهى چه كوچك و چه بزرگ جايز نيست اما گاهى امرى پيش مى‏آيد كه مصلحت آن از مفسده‏ى گناه بيشتر است كه در اين موارد به حكم عقل و شرع بايد بخاطر «اهمّ»، «مهمّ» را ترك نمود.
 مثلاً سوگند دروغ از گناهان كبيره است، ولى اگر نجات جان مسلمانى از دست ستمگرى، به آن بستگى داشته باشد، چنين سوگندى نه تنها گناه نيست بلكه واجب است.
 يا مثلاً دروغگويى حرام است، ولى طبق احاديث در سه مورد جايز مى‏باشد. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:
 «از هر دروغ در روزى (روز قيامت) بازخواست مى‏شود، جز در سه مورد: فردى كه در جنگ با دشمنان دين نيرنگ (دروغ) زند كه گناهى بر او نيست. و شخصى كه ميان دو نفر سازش دهد، با يكى بگونه‏اى برخورد كند و سخن بگويد كه با ديگرى به گونه‏ى ديگر ملاقات نمايد، و منظورش اصلاح بين آن دو باشد. و نيز مردى كه به همسرش (يا افراد خانواده‏اش) چيزى را وعده دهد كه قصد انجام آن را ندارد.»(340)
 غيبت و ذكر عيوب مسلمين در غياب آنها از گناهان كبيره است و در آيات و روايات شديداً از آن نهى شده است.
 امام صادق عليه السلام در تعريف غيبت فرمودند: 
 «الغَيبة أنْ تَقول فى أخِيك ما سَتَره اللّه عليه»(341)
 «غيبت آنست كه درباره‏ى برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند آن را پنهان داشته است.»
 و خداوند در باره‏ى زشتى غيبت مى‏فرمايد:
 «و لا يَغتَب بعضكم بَعضاً اَيُحبّ اَحدكم اَن ياكل لَحمَ اَخيه مَيتاً فَكرِهتُموه» (342)
 «اى مؤمنان! بعضى از شما بعض ديگر را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏ى خود را بخورد؟ به يقين همه‏ى شما از اين امر كراهت داريد. (پس از غيبت كردن هم كه مانند خوردن گوشت برادر مرده‏ى خود است كراهت داشته باشيد)»
 در زشتى و بزرگى گناه غيبت، به ذكر دو حديث اكتفا مى‏كنيم:
 1- رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود:
 «الغيبة اسرع فى دين الرجل المسلم من الاكلة فى جوفه»(343) «اثر غيبت در (نابودى) دين مسلمان، سريعتر از اثر بيمارى خوره در خوردن درون انسان است.»
 2- خداوند به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد:
 «من مات تائباً من الغيبة فهو آخر من يدخل الجنة و من مات مصرّاً عليها فهو اوّل من يدخل النار»(344)
 «كسى كه بميرد در حالى كه از غيبت توبه كرده باشد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مى‏شود و كسى كه در حالى كه اصرار بر غيبت داشته باشد، بميرد، اولين كسى است كه وارد دوزخ مى‏گردد.»
 اما همين غيبت در بعضى از موارد جايز بلكه واجب است.
 مرحوم عالم بزرگ استاد اعظم شيخ مرتضى انصارى مى‏فرمايد:
 هرگاه در غيبت كردن مسلمان هدف صحيح و (مهمى) باشد كه بدست آوردن آن هدف بدون غيبت ميسر نيست، غيبت كردن او روا است، بنابراين موارد استثنا به عدد خاصى انحصار ندارد.
 سپس مواردى را كه غيبت كردن روا است بر مى‏شمرد، مانند:
 1- غيبت از متجاهر به فسق (آن كس كه آشكارا، گناه مى‏كند) در همان مورد گناهان آشكارش.
 2- غيبت از ظالم و اظهار بدى‏هاى او چنانكه در قرآن مى‏خوانيم؛
 «لا يحبّ اللّه الجَهر بالسُّوء مِن القَول الاّ مَن ظُلِم»
 «خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بدى‏ها را اظهار كند، مگر آن كسى كه مورد ستم واقع شده باشد.»
 3- غيبت كردن در مشورت.
 4- در صورتى كه قصد جلوگيرى غيبت شونده را از گناه داشته باشد.
 5- آنجا كه غيبت موجب قطع فسادى مهم شود.(345)
 بنابراين گناهان در بعضى از موارد بر اساس قانون «ترجيح اهم بر مهم» استثناءاتى دارند، و شناخت اين موارد لازم است تا كار نيكى به عنوان گناه و يا گناهى به قصد كار نيك انجام نشود. يادم نمى‏رود كه در زمان رژيم سابق، شخصى مى‏گفت: مگر غيبت حرام نيست، پس چرا شاه را غيبت مى‏كنيد؟ اين گونه اعتراض‏ها بر اثر عدم شناختِ ضوابط و استثناها است.


340) كافى، ج‏2 ص‏342 (باب الكذب حديث 18).
341) كافى، ج‏2 (باب الغيبه حديث 7).
342) حجرات، 13.
343) كافى، ج‏2 ص‏356.
344) المحجة البيضاء، ج‏5 ص‏252.
345) مكاسب شيخ انصارى، ص‏45و46



درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید با سلام خدمت بازدید کننده های محترم همچنین هم شهری های عزیز.از بازدید کننده های عزیز وبزرگوار که از این وبلاگ بازدید کردند کمال تشکر را دارم. یادتون نره. منتظر نظرات آموزنده شما هستم با تشکر.
آخرین مطالب
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران